اینجا را دوست می دارم. شاید قبلا هم گفته باشم: من - فقط - به اینجا تعلق خاطر دارم. اغراق نکرده ام. امنیت را به وضوح در اینجا احساس می کنم. آدم های اینجا خیلی سوال پیچم نمی کنند. من عادت ندارم زیاد از خودم بنویسم. حریم شخصی را دوست می دارم اما اینجا حتی با استعاره و ایهام هم که شده حالم را نوشته ام. این را بیشتر دوست می دارم. این که حس و حالم را با ایزارهای ادبیات بنویسم و دیگران خودشان را در آن بیایند و کمی از وجودشان خالی شود. اینجا را دوست می دارم چون اگر نبود، من و نوشته هایم در همان انشاهای دوران کودکی باقی می ماندیم. همان هایی که "م" وقتی بعد از چندسال پیدایم کرد پرسید:" انشاهای خوبی می نوشتی، بازهم می نویسی؟". شاید منظورش همان انشایی بود که کلاس سوم دبستان راجع به پاییز نوشته بودم و معلمم هیچ گاه باور نکرد که خودم آن را نوشته ام.. اینجا را دوست می دارم. اینجا نقطه ی امن زندگی من است. اینجا به من بال پرواز داده است. می توانم بنویسم و در نوشتن بـد باشم. اینجا بد بودن را مذمت نمی کند. آغوش اینجا برای من همیشه باز است. در روزهایی که خوب بوده ام، در روزهایی که بد بوده ام و در بیشتر روزهایی که نمی دانستم چه هستم. اینجا همیشه با من است. مهم نیست کجا باشم. مهم نیست فردا آدم بدی بشوم، اینجا من را هر طوری که هستم می پذیرد و نیازی به فهمیدن جغرافیایم ندارد. برای عنوان اینجا فکر نکردم. خودش پیدایم کرد. راستش را بخواهید حتی یادم نمانده بود کدام روز از اسفند اینجا را خلق کرده ام اما اسفند برای من همیشه ماه ساختن بوده است، منتهی به سال دیگر. آدم هایی که اینجا پیدا کرده ام را دوست می دارم. بوی خوشی دارند. امن اند. آدم های زیادی را دیده ام. داستان های زیادی زا خوانده ام. اینجا اصل زندگی آدم ها را، بی پرده، خوانده ام. اینجا از شکست، از پیروزی، از خود زندگی نوشته ام. آزمون و خطاهایم تماشایی ست. یاد گرفته ام. یادگرفتن را دوست می دارم. امروز ده سالگی اینجا تمام می شود. بیست و چهارم اسفند ماه یک هزار و سیصد و نود و یک! روزهای بیشماری ست. اینجا را بیشتر از چیزهای دیگری که ساخته ام دوست می دارم. نوشتنی بی ادعا را به من هدیه داده است. من برای کسی نمی نویسم، "دیده شدن" از من بدور است اما با وجود این، اینجا را با تمام تناقض هایش دوست می دارم. و منت دار روزهای زیاد و آدم های زیادتر تمام این ده سال هستم..
* پاسخ سوال احتمالی: آدرس اینجا در ابتدا چیز دیگری بود. آن را سال ۹۴ تغییر دادم. اما همان سال که آرشیو تمام بلاگفا از دسترس خارج شد، وبلاگ من هم به آدرس قبلی برگشت و نوشته های جدیدم حذف شد. من جز افرادی بودم که این حذف زیاد دلگیرش نکرد چون آرشیو قبلی با من تفاوت چشمگیری داشت و متعلق به نوجوانی بود که نوشتن را دوست داشت ولی بلدش نبود (امروز هم بلد نیست). اما شاید سیاه و سفید بعد آن برایم دلپذیرتر بود. سعی کرد یاد بگیرد و پختگی را هر روز بیشتر بیاموزد.
* استفاده ی بیش از اندازه از واژه ی "اینجا" را هم برمن ببخشایید.
برچسب:
نویسنده: شیوا رستگار